بسم الله الرحمن الرحیم

مدت هاست که گیگ مکس آماده می شود تا اولین پست خودش را منتشر کند و موضوع اولین مقاله اش را روشن کند. آن مقاله باید زیباترین سرآغاز گیگ مکس باشد. مقاله ای که خبر از سالی نکو دهد باید به راستی بهار باشد. اما بهار بدون گل نمی شود. باید گلی می یافتیم که با آن بهار می شد. مانده بودیم ز کجا آغاز کنیم تا کسی ندا برآورد ز حسین. و اینگونه داستان گیگ مکس با بهاری نکو آغاز شد. مقاله ای که پیش رو دارید در ایام خلق حماسه بزرگ اربعین در مهرماه 1397 هجری شمسی به همین بهانه به رشته نگارش درآمده است. امیدوارم قلم فرسایی نگارنده در این نوشتار کوتاه خاطره ای خوش و ماندگار از اولین مواجهه با گیگ مکس را برای شما به ارمغان آورد و این آغاز شروع یک تداوم با ارزش شود.

آغاز پیاده روی اربعین

یادم می آید اولین بار که می خواستیم به پیاده روی اربعین برویم، حس شادمانی غیرقابل وصفی داشتم. اول اولش را اصلا یادم نیست. همین که نگاه کردم دیدم پشت یک کامیون سمت نجف می رویم. خیلی زود هوا تاریک شد. شب که به نجف رسیدیم چون بار اولم بود تنها می آمدیم و عربی هم دست و پا شکسته چند جمله و عبارت کوتاه بیشتر نمی دانستیم تنها توانستیم یک جای خواب پیدا کنیم و صبح زود برویم زیارت امرالمومنین و راهی وادی السلام شویم. قبلا یکبار با یک کاروان نجف و کربلا را زیارت کرده بودم و مدیر کاروان خودش شخصا بسیاری از اماکن را برایمان توضیح داده بود. همین آشنایی نسبی باعث شد در این گروه دو نفری سرگروه شوم. البته دوست ما که همراهمان آمده بود احترام زیادی برای من قایل بود و حس میکنم محبت قلبی عمیقی که میان ما ایجاد شد یکی از ثمرات همین پیاده روی بود.

در وادی السلام

از حرم امیرالمومنین تا قبرستان روحانی وادی السلام فاصله کوتاهی بود. از میان بازار که گذشتیم سر در وادی السلام از آن سوی خیابان دیده می شود. البته سیل جمعیتی که بعد از وداع با امیرالمونین علیه السلام راهی وادی السلام می شدند خود مسیر را نشان می داد. به وادی السلام که رسیدیم راه را خود را از میان مقابر کوتاه و بلند قبرستان گرفتیم و به سمت مقبره حضرت هود و حضرت صالح علیهم السلام حرکت کردیم. داستان این دو پیامبر خدا و ماجراهایی که با قوم خود داشتند را تقیربا همه شنیده ایم؛ ولی همه نمی دانند که مقبره این پیامبران الهی علیهم السلام در وادی السلام است. آن جا که رسیدیم شلوغ بود و نمی توانستیم وارد ساختمان شویم. از بیرون زیارت نامه ای که جلوی درب بود را خواندیم و شروع به توسل و مناجات کردیم. بعد از آن راهی مزار مرحوم آیت الله قاضی، این عارف زمان شناس و شهره زمان شدیم. با هر قدمی که برمی‌داشتیم حس معنوی‌ای که با زیارت امیرالمونین علیه السلام یا شاید از آغاز سفر در ماپدید آمده بود قوی‌تر می‌شد. درون حرم حتی برای یک نفر هم جا نبود و بیرون و دور حرم هم آنقدر شلوغ بود که یاد طواف خانه خدا در حج واجب می افتادی.